محمد خزائلى
197
شرح بوستان ( فارسى )
غم جملهء ( 1 ) خور در هواى يكى ، * مراعات صد كن براى يكى گرت خاكپايان شوريده سر ، * حقير و فقير آيد اندر نظر ( 2 ) ، به مردى ( 3 ) كزيشان بدر نيست آن ، * به خدمت كمربندشان بر ميان تو هرگز مبينشان به چشم پسند ، * كه ايشان پسنديدهء حق بسد كسى ( 4 ) را كه نزديك ظنت بد اوست ، * چه دانى كه صاحب ولايت خود اوست ! در معرفت بر كسانيست باز ، * كه درهاست بر روى ايشان فراز بسا تلخ عيشان تلخى ( 5 ) چشان ، * كه آيند در حله ( 6 ) دامنكشان . . . . . . . . . .